غزل شمارهٔ ۳۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
کار دل از آرزوی دوست به جانست
تا چه شود عاقبت که کار در آنست
کرد ز جان و جهان ملول به جورم
با همه بیداد و جور جان جهانست
عشوه دهد چون جهان و عمر ستاند
در غم او عشوه سود و عمر زیانست
عشق چو رنگی دهد سرشک کسی را
روی سوی من کند که رسم فلانست
بلعجبی میکند که راز نگهدار
روی به خون تر چه روز راز نهانست
خصم همی گویدم که عاشق زاری
خیره چه لعبالخجل کنم که چنانست
عاشقی ای انوری دروغ چگویی
راز دلت در سخن چو روز عیانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عواطف انسانی است. شاعر به بیان احساسات و دشواریهای ناشی از عشق پرداخته و نشان میدهد که عشق میتواند درد و رنج به همراه داشته باشد. او از زجر و تلاشهای خود برای حفظ عشق سخن میگوید و به تضاد بین زیبایی و دردهایی که عشق به همراه دارد، اشاره میکند. در نهایت شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و رازهای آن نمیتوانند پنهان بمانند و حقیقت عشق آشکار است.