غزل شمارهٔ ۳۰۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
دور از تو بتا چنان که دانی
از درد تو سخت ناتوانم
رنجی برگیر اگر توانی
کردیم به پرسشی قناعت
زین بیش همی مکن گرانی
گر دسترسی بدی به بوسی
کاری بودی هزارگانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از شادمانی و تلخی دوری از معشوق حرف میزند. شاعر معشوق را سرمنشاء خوشی و نشاط زندگی میداند و به شدت از دوری او رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که اگر میتواند، از درد و رنج او بکاهد و به او نزدیک شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که اگر به معشوق دسترسی پیدا کند، میتواند کارهای زیادی انجام دهد و زندگیاش تغییر کند.