غزل شمارهٔ ۳۰۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بیگناه از من تبرا میکنی
آنچه از خواریست با ما میکنی
سهل میگیرم خطاکاری تو
ورچه میدانم که عمدا میکنی
من خود از سودای تو سرگشتهام
هر زمان با من چه صفرا میکنی
کشتی عمرم شکستست ای عجب
چشمم از خونابه دریا میکنی
جان نخواهم برد امروز از غمت
وعدهٔ وصلم به فردا میکنی
ناز دیگر میکنی هر ساعتی
شاد باش احسنت زیبا میکنی
روی خوب تو ترا پشتی قویست
این دلیریها از آنجا میکنی
انوری چون در سر کار تو شد
بر سر خلقش چه رسوا میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس درد و ناامیدی خود سخن میگوید. او به معشوق خود میگوید که بیگناهیاش را از او دور میکند و در عوض، او را به خواری میاندازد. شاعر با اینکه میداند که معشوق عمدی در اشتباهاتش دارد، اما باز هم میگوید که آن را سهل میگیرد. او از سرگشتگی خود به خاطر عشق سخن میگوید و از آسیبهایی که این عشق به او زده است، ناله میکند. شاعر در نهایت از ناز و زیبایی معشوقهاش میستاید، اما در عین حال، از رسوایی و مشکلاتی که برای خود و دیگران ایجاد کرده، ابراز ناراحتی میکند.