نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۰ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آخر ای جان جهان با من جفا تا کی کنی

دست عهد از دامن صحبت رها تا کی کنی

چون به جز جور و جفاکاری نداری روز و شب

پس مرا بیغارهٔ مهر و وفا تا کی کنی

باختم در نرد عشقت این جهان و آن جهان

چون همه درباختم با من دغا تا کی کنی

چون کلاه خواجگی یکباره بنهادم ز سر

جان من پیراهن صبرم قبا تا کی کنی

از وفای انوری چون روی گردانیده‌ای

شرم دار از روی او آخر جفا تا کی کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از یار خود به خاطر جفاکاری و بی‌وفایی‌اش شکایت می‌کند و از او می‌خواهد که این رفتار را ادامه ندهد. او می‌گوید که در عشقش همه چیز را باخته و نمی‌داند تا کی باید این بی‌مهری‌ها را تحمل کند. شاعر از یار می‌خواهد که از عرض وفا و صداقت دوری نكند و به او یادآوری می‌کند که این کارها ناپسند است و باید تغییر کند. به طور کلی، شعر بیان‌گر احساس ناامیدی و درد ناشی از بی‌وفایی معشوق است.