غزل شمارهٔ ۳۱۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ناز از اندازه بیرون میکنی
وز جگر خوردن دلم خون میکنی
هرچه من از سرکشی کم میکنم
در کلهداری تو افزون میکنی
ماه رخسارت نه بس در میغ هجر
نیز با این جور گردون میکنی
چون به یک نوع از جفا تن دردهیم
تازه صد نوع دگرگون میکنی
اینت دستی کاندرین بازی تراست
نیک خار از پای بیرون میکنی
هر زمان گویی که من نیک آورم
این سخن باری بگو چون میکنی
در حساب انوری هرگز نبود
کز تو این آید که اکنون میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلتنگی و رنجی است که شاعر به خاطر محبوبش متحمل میشود. شاعر از ناز و دلخوری محبوبش سخن میگوید و اینکه هرچه در تلاش است تا سرکشی خود را کمتر کند، او همچنان بر سختگیریهایش افزوده است. او همچنین ذکر میکند که محبوبش با زیباییاش و رفتارهایش، درد بیشتری به دل او میآورد. شاعر به جفاهایی که از محبوبش میبیند اشاره میکند و میگوید که هر بار سعی میکند بر دردش غلبه کند، با رفتارهای جدید محبوبش دوباره دچار رنج میشود. در نهایت، شاعر از وضعیتی که در آن قرار دارد، نگران است و از محبوبش میخواهد تا دیگر اینگونه با او رفتار نکند.