نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۱۷ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای همه دلبری و زیبایی

بر دلم هیچ می‌نبخشایی

دل مسکین فدای رنج تو باد

شاید اندی که تو برآسایی

ای سرم را ز دیده لایق‌تر

خونم از دیده چند پالایی

کارم از دست چرخ پرگرهست

چرخ را دستبرد ننمایی

گر بخواهی به حکم یک فرمان

گره هفت چرخ بگشایی

دل به تو دادم و دهم جان نیز

انوری را دگر چه فرمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و دلبری معشوق اشاره می‌کند و از دل‌تنگی و رنج خود به خاطر آن معشوق سخن می‌گوید. او می‌گوید که دلش فدای رنج و ناراحتی معشوق شده و امیدوار است که روزی او آرام بگیرد. شاعر از احساسات عمیق خود و عشق بی‌پایانش به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که تمام وجودش را به او داده و آماده است حتی جانش را نیز فدای او کند. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که چه دستوری دارد.