نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل بی‌تو به صدهزار زاریست

جان در کف صدهزار خواریست

در عشق تو ز اشک دیده دل را

الحق ز هزار گونه یاریست

در راه تو خوارتر ز خاکم

ای بخت بد این چه خاکساریست

کردیم به کام دشمن ای دوست

دانم که نه این ز دوستاریست

هجران سیه‌گر توام کشت

این نیز هم از سپیدکاریست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق عاشقانه صحبت می‌کند. شاعر از درد و غم دوری معشوق و زاری دل و جان خود می‌گوید. او در عشق به معشوق به اشک و یاری‌های مختلف اشاره می‌کند و خود را خوارتر از خاک می‌دانند. به دشمنی که در این عشق مداخله می‌کند اشاره کرده و می‌فهمد که این وضعیت به دلیل دوستی نیست. در نهایت، از بی‌خبری و دوری از معشوق به عنوان یک مصیبت یاد می‌کند.