غزل شمارهٔ ۴۶ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق تو بیروی تو درد دلیست
مشکل عشق تو مشکل مشکلیست
بیتو در هر خانه دستی بر سریست
وز تو در هر کوی پایی در گلیست
بر در بتخانهٔ حسنت کنون
دست صبرم زیر سنگ باطلیست
شادی وصلت به هر دل کی رسد
تا ترا شکرانه بر هر غم دلیست
حاصلم در عشق تو بیحاصلیست
هیچ نتوان گفت نیکو حاصلیست
از تحیر هر زمانی در رهت
روی امیدم به دیگر منزلیست
کشتیی بر خشک میران انوری
کاخر این دریای غم را ساحلیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و مشکلات عشق خود سخن میگوید. بدون محبوب، هیچ آرامشی وجود ندارد و هر جایی غم و درد حس میشود. او در مقابل معبد زیبایی محبوب به صبر و تحمل اشاره میکند، در حالی که شادی وصال او به دلها نمیرسد. شاعر نتایج بیحاصلی عشق را بیان میکند و میگوید که در راه عشق، همیشه در حیرت است و امیدش به جایی دیگر است. در نهایت، با اشاره به کشتیای که بر خشکی میراند، به غم و دریایی از مشکلات اشاره میکند که هنوز برایش ساحلی وجود دارد.