غزل شمارهٔ ۴۹ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بیمهر جمال تو دلی نیست
بیمهر هوای تو گلی نیست
بگذشت زمانه وز تو کس را
جز عمر گذشته حاصلی نیست
تا از چه گلی که از تو خالی
در عالم آب و گل دلی نیست
در دائرهٔ جهان محدث
چون حادثهٔ تو مشکلی نیست
در تو که رسد که در ره تو
جز منزل عجز منزلی نیست
در بحر تحیر تو پایاب
کی سود کند که ساحلی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان این موضوع میپردازد که بدون عشق و محبت شخص مورد نظر، هیچ دل و گل و زیبایی در دنیا وجود ندارد. زمان میگذرد و هیچ کس جز عمر گذشته چیزی ندارد. شاعر تأکید میکند که در جهانی که در آن زندگی میکنیم، بدون عشق و محبت، هیچ دلی وجود ندارد. او به این نکته میپردازد که در مسیر عشق، تنها عجز و ناتوانی وجود دارد و در دریای حیرت عشق، ساحلی برای نجات نیست. در مجموع، این شعر نمایانگر اهمیت و ضروری بودن عشق در زندگی انسانهاست.