غزل شمارهٔ ۵۳ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار ما را به هیچ برنگرفت
وانچه گفتیم هیچ درنگرفت
پردهٔ ما دریده گشت و هنوز
پرده از روی کار برنگرفت
درنیامد ز راه دیده به دل
تا دل از راه سینه برنگرفت
خدمت ما به جز هبا نشمرد
صحبت ما به جز هدر نگرفت
جز وفا سیرت دلم نگذاشت
جز جفا عادتی دگر نگرفت
هیچ روزی مرا به سر نامد
که دلم عشق او ز سر نگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس ناکامی و ناامیدی شاعر نسبت به عشق و ارتباطات است. او میگوید که هرچه گفته، نتیجهای نداشته و هیچ چیز به سرانجام نرسیده است. پرده از روی کار او کنار رفته، اما هنوز حقیقتی آشکار نشده و دلش از دیدن معشوق خالی است. او احساس میکند که تلاشهایش بیفایده بوده و عشقش به معشوق هیچ پایانی ندارد و هر روز با عشق او زندگی میکند. به طور کلی، این شعر حاکی از جدایی و دردهای ناشی از عشق ناتمام است.