غزل شمارهٔ ۵۰ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
یار با من چون سر یاری نداشت
ذرهای در دل وفاداری نداشت
عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچکس کس را بدین خواری نداشت
جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت
تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت
دل ز بیصبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت
بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت
درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانی میپردازد که در عشق خود با مشکلات و ناکامیها مواجه هستند. شاعر احساس میکند که هیچکس وفاداری ندارد و بسیاری از عاشقان در جهان وجود دارند اما هیچکدام به این شدت در رنج و خواری نیستند. او به شدت نگران جدایی و هجران است و نشان میدهد که حتی صبر او نیز در برابر عشق نمیتواند کمکی کند، چرا که عشقش به او شرابی عطشزا داده که هیچ عاشقی قادر به مقاومت در برابر آن نیست. در نهایت، شاعر بیان میکند که درد و چشمِ او به خاطر این عشق بیشتر شده و هیچ کس نمیتواند این بار سنگین جدایی را تحمل کند.