نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از بس که کشیدم از تو بیداد

از دست تو آمدم به فریاد

فریاد از آن کنم که آمد

بر من ز تو ای نگار بیداد

داد از دل پر طمع چه دارم

بر خیره چرا کنم سر از داد

مردی چه طلب کنم ز آتش

نرمی چه طلب کنم ز پولاد

شادی ز دل منست غمگین

در عشق تو ای بت پری‌زاد

هرگز دل من مباد بی‌غم

گر تو به غم دل منی شاد

من جان و جهان به باد دادم

ای جان جهان ترا بقا باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنجی که از معشوق می‌کشد صحبت می‌کند. او به فریاد آمده و از بیدادهایی که از سوی معشوق به او رسیده است، گلایه دارد. دل پر از طمعش را بیان می‌کند و به این فکر می‌کند که چه چیز از آتش انتظار داشته باشد و چه نرمی‌ای از پولاد. در عین حال می‌گوید که شادی‌اش از عشق معشوق ناشی می‌شود، حتی اگر او غمگین باشد. شاعر در انتها به عمیق بودن عشقش اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که همواره باقی بماند.