نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جان ز رازت خبر نمی‌یابد

عقل خوی تو درنمی‌یابد

چون تو بازارگان ترکستان

می‌نیارد مگر نمی‌یابد

وصل چون دارم از تو چشم که چشم

بر خیالت ظفر نمی‌یابد

گشت قانع به پاسخ تو دلم

وز لبت این قدر نمی‌یابد

غم عشق تو با دلم خو کرد

گویی از من گذر نمی‌یابد

آری این جور و ظلم با که کند

چون ز من سخره‌تر نمی‌یابد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به بیان ناتوانی عقل و دل در درک راز عشق می‌پردازد. او اشاره می‌کند که عقل نمی‌تواند عمق احساساتش را بفهمد و در پی وصال محبوبش است. همچنین دل او به جواب‌های محبوب راضی شده اما هنوز از محبوب چیزی نمی‌یابد. عشق او به محبوب چنان عمیق و رنج‌آور است که انگار غم عشق در وجودش جا گرفته و هیچ کس به اندازه او در درد و زخم‌های عاشقانه نمی‌تواند به او نزدیک شود. به طور کلی، شاعر احساس تنهایی و عمیق بودن غم عشق را به تصویر می‌کشد.