غزل شمارهٔ ۶۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
عشق تو بر هرکه عافیت بهسر آرد
هر دو جهانش به زیر پای درآرد
عقل که در کوی روزگار نپاید
بر سر کوی تو عمرها بهسر آرد
صبر که ساکنترین عالم عشق است
زلف تو هر ساعتش به رقص درآرد
با توبه بیشئی صبر درنتوان بست
زانکه به یک روزه غم شکم ز بر آرد
بوی تو باد ار شبی برد به طوافی
جملهٔ عشاق را ز خاک برآرد
گفتم یارب چه عیشها کنمی من
گر ز وصال توام کسی خبر آرد
هجر ترا زین حدیث خنده برافتاد
گفت که آری چنین بود اگر آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شدت و زیبایی عشق میپردازد. شاعر میگوید که عشق تو میتواند همه چیز را زیر پا بگذارد و انسانی که به عشق تو میرسد، در واقع دو جهان را زیر پای خود دارد. عقل در دنیای روزگار دوام نمیآورد، اما عمرها در عشق تو سپری میشود. صبر، که معمولاً ساکن و آرام است، در برابر زلف تو به رقص در میآید. امکان ندارد که بتوان با توبه از عشق و صبر بیشتر دست کشید، زیرا غم عشق به راحتی آدمی را دچار میکند. بوی تو به تنهایی میتواند عاشقان را از خاک به اوج ببرد. شاعر از خدا میپرسد چه شادیهایی خواهد داشت اگر کسی از وصال تو خبر دهد، و در پاسخ میبیند که جدایی از تو خواستار خنده است، چرا که این حقیقت است.