نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

جان نقش رخ تو بر نگین دارد

دل داغ غم تو بر سرین دارد

تا دامن دل به دست عشق تست

صد گونه هنر در آستین دارد

چشم تو دلم ببرد و می‌بینم

کاکنون پی جان و قصد دین دارد

وافکنده کمان غمزه در بازو

تا باز چه فتنه در کمین دارد

گویی که سخن مگوی و دم درکش

انصاف بده که برگ این دارد

تا چند که پوستین به گازر ده

خرم دل آنکه پوستین دارد

در باغ جهان مرا چه می‌بینی

جز عشق تویی که در زمین دارد

در خشک و تر انوری به صد حیلت

در فرقت تو دلی حزین دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی چهره محبوبش اشاره می‌کند و بر اثرات عمیق عشقش بر دل و جانش تأکید می‌کند. او می‌گوید که زیبایی محبوبش در دل او جا دارد و آن عشق، هنرهای مختلفی را در درون او ایجاد کرده است. چشم محبوبش او را مجذوب کرده و در پی کشف حقیقت دین است. همچنین شاعر به غم و فتنه‌ای که در کمین است اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که سخن نگوید. او در پایان به احساس تنهایی و دل‌تنگی خود در دوری از معشوق اشاره می‌کند. در کل، شعر پر از عشق، غم، و زیبایی است.