نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد

جز با غم هجر تو دلم کار ندارد

بی‌رونقی کار من اندر غم عشقت

کاریست که جز هجر تو بر بار ندارد

دارد سر خون ریختنم هجر تو دانی

هجر تو چنین کار به بیگار ندارد

گویی که ندارد به تو قصدی تو چه دانی

این هست غم هجر تو نهمار ندارد

با هجر تو گفتم که چه خیزد ز کسی کو

از گلبن ایام نه گل خار ندارد

گفتی که چو دل جان بده انکار نداری

جانا تو نگوییش که انکار ندارد

چون می‌ننیوشد سخن انوری آخر

یک ره تو بگو گفت ترا خوار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و ناراحتی ناشی از دوری از یار صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که کار و زندگی‌اش تنها به خاطر نبود یار بی‌معنا شده و فقط غم فراق او را آزار می‌دهد. او به شدت به این دوری احساس درد می‌کند و به نوعی زندگی‌اش به خاطر این جدایی متوقف شده است. شاعر همچنین به چالش‌های بیان عشق و دلتنگی‌اش اشاره می‌کند و از این می‌نالد که چگونه این احساسات او را تحت فشار قرار داده‌اند. در نهایت، او از یار می‌خواهد که اگر دلی برای او می‌تپد، این احساس را انکار نکند.