غزل شمارهٔ ۷۴ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم را انده جان میندارد
چنان کاید جهانی میگذارد
حدیث عشق باز اندر فکندست
دگر بارش همانا میبخارد
چه گویم تا که کاری برنسازد
چه سازم تا که رنگی برنیارد
چه خواهد کرد چندین غم ندانم
که جای یک غم دیگر ندارد
به زاری گفتمش در صبر زن دست
اگر عشقت به دست غم سپارد
مرا گفتا ترا با کار خود کار
مسلمان، مردم این را دل شمارد
بنامیزد دلم در منصب عشق
به آیین شغلهایی میگذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و اندوه عاشقانهاش سخن میگوید. او احساس میکند که دلی پر از غم دارد و نمیداند چگونه با این غمها کنار بیاید. عشق او را درگیر کرده و به او میگوید که صبر کند، اما او نمیتواند به راحتی با این وضعیت کنار بیاید. در نهایت، به نوعی از ناامیدی و بیپناهی در برابر مشکلات عشقی اشاره میکند و نشان میدهد که احساساتش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.