غزل شمارهٔ ۸۲ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
عشقِ تو را خرد نباید شمرد
عشقِ بزرگان نبود کارِ خرد
بارِ تو هرکس نتواند کشید
خارِ تو هر پای نیارد سپرد
جز به غنیمت نشمارم غمت
وز تو توان غم به غنیمت شمرد
چون ز پیِ توست چه شادی چه غم
چون ز میِ توست چه صافی چه دُرد
باری از آن پای شوم پایمال
باری از آن دست برم دستبرد
با تو کله بنهم و سر بر سری
گرچه نیاید کلهم از دو برد
چیست تو را آن نه سزاوارِ عشق
گیر که خوبی و بزرگی بمرد
حُسنِ تو همچون سخنِ انوری
رونقِ بازارِ جهانی ببرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عظمت و ارزش عشق است. شاعر بیان میکند که عشق واقعی قابل مقایسه با خرد و عقل نیست و تنها بزرگان میتوانند بار آن را تحمل کنند. غم و شادی وابسته به معشوق است و هر دو در کنار هم وجود دارند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی معشوق غیرقابل دسترسی است، و باید آن را به عنوان یک گنجینه ارزشمند در نظر گرفت. در نهایت، زیبایی معشوق مانند سخن خوب برجسته و دلنشین است که تاثیر زیادی بر زندگی و جهان دارد.