نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز دستم به زیر سنگ آورد

باز پای دلم به چنگ آورد

برد لنگی به راهواری پیش

پیش از بس که عذر لنگ آورد

پای در صلح نانهاده هنوز

ناز از سر گرفت و جنگ آورد

چون گل از نازکی ز باد هوا

چاک زد جامه باز و رنگ آورد

خواب خرگوش داد یک چندم

عاقبت عادت پلنگ آورد

خوی تنگش به روزگار آخر

بر دلم روزگار تنگ آورد

انوری را چو نام و ننگ ببرد

رفت و دعوی نام و ننگ آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تجربیات درونی خود می‌پردازد. او از درد و مشکلاتی که به زندگی‌اش تحمیل شده، سخن می‌گوید. دست او به زیر سنگ رفته و دلش از درد و رنج به چنگ آمده است. او از لنگی در مسیر زندگی صحبت می‌کند که عذرش را نمی‌پذیرد و به جنگ می‌انجامد. شاعر در اثر ناز و لطافت خود به آرامش می‌رسد، اما دوباره با مشکلاتی مواجه می‌شود که به خواب خرگوشی و عادت پلنگی اشاره دارد. در نهایت، حس تنگنا به او القا می‌شود و در این میان نام و ننگ نیز در زندگی‌اش مطرح می‌گردد.