غزل شمارهٔ ۸۸ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا صورت نمیبندد که دل یاری دگر گیرد
مرا بیکار بگذارد سر کاری دگر گیرد
دل خود را دهم پندی اگرچه پند نپذیرد
که بگذارد هوای او هواداری دگر گیرد
ازو دوری نیارم جست ترسم زانکه ناگاهی
خورد زنهار با جانم وفاداری دگر گیرد
اگر زان لعل شکربار بفروشد به جان مویی
رضای او بجوید جان خریداری دگر گیرد
گل باغ وصالش را رها کردم به نادانی
به جای گل ز هجر او همی خاری دگر گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس تنهایی و دلشکستگی خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او میگوید که نمیتواند به راحتی محبوب دیگری را بپذیرد، چرا که دلش همچنان به همان شخص وابسته است. او رنج میبرد از دوری و ناتوانی در فراموش کردن محبوب، و ترس دارد که این وابستگی به ناراحتی بیشتری منجر شود. شاعر احساس میکند که حتی اگر بخواهد، نمیتواند عشق و محبتش را نسبت به محبوبش کم کند و میداند که اگر به عشق دیگری فکر کند، باز هم به یاد محبوبش خواهد بود. در نهایت، او از رها کردن زیباییها و عشق قدیمی خود پشیمان است و به جای آن تنها درد و زحمت به دست میآورد.