غزل شمارهٔ ۹۵ انوری
انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
آری از خاک درت این قدرم باد رسد
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساس تنهایی و ناامیدی ناشی از عشق اشاره میکند. او میگوید که هیچکس در کمک به او نیست و باید صبر کند، حتی اگر از عشق بیداد ببیند. در حالی که وصال معشوق دست نیافتنی است، او به یاد و آرزوهایش ادامه میدهد. شاعر حسرتی عمیق از دوری معشوق خود دارد و به خاک درگاه او ارزش میدهد. او هر روز دلش غم میطلبد و از احساس درد و بیپناهی خود میگوید.