نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۱ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد

نه خمر هوای تو خمار ارزد

هم طبع زمانه‌ای که نشکفته است

کس را ز تو هیچ گل که خار ارزد

بر باد تو داد روزگارم دل

وان چیست ترا که روزگار ارزد

منصوبه منه که با دغای تو

حقا که اگر نه شش چهار ارزد

گویی به هزار جان دهم بوسی

زیرا که یکی به صد هزار ارزد

وانجا که کناری اندر افزایی

صد ملک زمانه یک کنار ارزد

برگیر شمار حسن خویش آخر

تا بوس و کنار بر شمار ارزد

گویی که به صد چو انوری ارزم

آری شبه در شاهوار ارزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر در مورد نا امیدی از عشق و ناکامی در رسیدن به محبوب است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که وعده‌ها و آرزوهای وصل، ارزشی ندارد و حتی عشق و شوق به معشوق هم نمی‌تواند در برابر سختی‌های زمانه قد علم کند. او بیان می‌کند که دلش در اثر عشق بر باد رفته و هیچ چیز به اندازه‌ی معشوقش ارزش ندارد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بر اهمیت و ارزش او تأکید می‌کند، اما می‌گوید که در نهایت عشق و بوسه‌ها نیز نمی‌توانند جای خالی احساسات عمیقش را پر کنند. اشعار به نوعی حسرت و آرزو را به تصویر کشیده و نشان‌دهنده‌ی فراق و دوری از محبوب است.