نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳ انوری

انوری ابیوردی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

درد تو صدهزار جان ارزد

گرد تو نور دیدگان ارزد

نه غمت را بها به جان بکنم

که برآنم که بیش از آن ارزد

گرچه بر من یزید عشق غمت

دل و عقل و تن و روان ارزد

هجر تو بر امید وصل خوشست

دزد مطبخ جزای خوان ارزد

از ظریفان به خاصه از چو تویی

قصد جانی هزار جان ارزد

درد از چاکرت دریغ مدار

سگ کوی تو استخوان ارزد

یاد کن بنده را به یاد کنی

دزد دشنام پاسبان ارزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که این درد برای او بسیار ارزشمند است و حتی بیشتر از جانش می‌ارزد. او همچنین می‌گوید که غم عشق را به جانش نمی‌خرد و معتقد است که هجران معشوق، امید به وصال را خوشایند می‌سازد. در ادامه، او از خاص بودن معشوق و ارزش وجود او صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که در عشق، حتی دردهایش را نمی‌خواهد و یاد کردن از او را مهم می‌داند. در کل، شعر بیانگر ارزش والای عشق و دردهای ناشی از آن است.