نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

مطرب مجلس کجاست چنگ و چغانه

راست کن از پرده حجاز ترانه

زلف بتان را زشانه تربیتی هست

چشم زند از مژه بزلف تو شانه

مهر منیرم نمود در دل شب ماه

ساغر می در کف حریف شبانه

گر توئی ای زلف سحر ساز رسن باز

چاه نه یوسف درافکنی بچانه

مقصد از ایجاد کاینات توئی تو

خلقت کون و مکان چه بود بهانه

غیر خدایت بجای هیچ نماند

گرد خودی گر برافکنی زمیانه

زآتش تنهائیم چو شمع عجب نیست

گر ززبان آتشم زده است زبانه

خلوت توحید را تو شاهد خاصی

ذات تو چون ذات کردگار یگانه

مهر تو آشفته راست مذهب تحقیق

غیر مدیح تو هر چه گفت فسانه

جسم خطاکار ما تو خاک نجف کن

تیر دعای مرا بزن به نشانه

از تو نیاید بغیر فضل و کرامت

از من خاکی بغیر جرم خطا نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی عشق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. شاعر از مطرب می‌خواهد که آهنگی از حجاز بخواند و زیبایی‌های معشوق را توصیف می‌کند. او زیبایی زلف‌های معشوق را ستایش می‌کند و به عشق و اشتیاق خود اشاره می‌کند. شاعر به‌طور خاص از اهمیت وجود معشوق برای هستی و کائنات صحبت می‌کند و می‌گوید که غیر از خداوند وجود دیگری نیست. او از تنهایی و آتش درونی‌اش سخن می‌گوید و از معشوق خواستار فضل و کرامت است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که از او تنها خطا و جرم بر می‌آید و به خاطر عشقش به معشوق، تلاش می‌کند که به مقام و مرتبه‌ای بالاتر برسد.