شمارهٔ ۱۰۰۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خصم با انبوه لشکر آمد و خیل سپاه
الغیاث ای دیده و دل الغیاث ای اشک و آه
آه من بگذر زماه و اشک من ماهی بگیر
گر گرفته لشکر اعدا زماهی تا بماه
کعبه ای دل بود خصم دغا اصحاب فیل
هان ابابیلی بکن خود نیمه شب بر این سپاه
گرچه فرعون است دشمن رود نیل از چشم ساز
خصم را با لشکرش در لجه خود کن تباه
خصم اگر نمرود باشد یا که خود تو پشه
همتی خواه از خلیل و مغز دشمن را بکاه
کاروان لطف حیدر آمد از پی غم مخمور
گرچه یوسف وارت افکندندن از حیلت بچاه
گر جهان دشمن بود جویم مدد از ذوالفقار
برق سوزد گر بود آشفته یک عالم گناه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تصویرسازی نبردی بزرگ و دشوار میپردازد که در آن خصم (دشمن) با لشکر انبوهی به میدان آمده است. او از خداوند یاری میخواهد و به تضرع و ناله میپردازد. شاعر به تصویری از دشمنان اشاره میکند که ممکن است حتی نمرود یا فرعون باشند، و بر قدرت و همت خداوند تأکید دارد. او به یاد میآورد که در چنین شرایطی، یاری از ائمه و شخصیتهای بزرگ تاریخ مانند علی (ع) و ابابیلها میتواند کمک کننده باشد. در نهایت، شاعر به جستجوی کمک از خدا و استفاده از قدرت ایمان در برابر مشکلات اشاره میکند.