نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گوی داند که به چوگان کسی افتاده

که به سر رفته به میدان و بسی افتاده

حالت عاشق بی دین و دل آری داند

هر که را کار دل و دین بکسی افتاده

همه تن حیرتم از آب و هوای ره عشق

که هما از چه شکار مگسی افتاده

دل مجنون بفغان ناقه لیلاش زپی

کاروان از پی بانگ جرسی افتاده

دل ببوی سر زلف تو شکار نظر است

درد شب بین که بدست عسسی افتاده ‏

عقل اندوخته خرمن بره پرتو عشق

در ره برق عجب مشت خسی افتاده

توئی آن نور که از طور ولایت جستی

که کلیمت بشعاع قبسی افتاده

غم فردا مخور آشفته که کارت بعلیست

دادخواهی به عجب دادرسی افتاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف حالتی عاشقانه و حیرت‌انگیز از عشق است. شاعر به وضعیت افرادی اشاره می‌کند که در مسیر عشق گرفتار شده‌اند و همچنان درمی‌یابند که این عشق می‌تواند آنها را به جاهایی بکشاند که غیر قابلیت تصور است. او به سرنوشت عاشقان و درد و شوق و در عین حال حیرت از زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در این مسیر عشق، نگران آینده نباشید و هر کس که در جستجوی عشق و حقیقت است، در واقع قضایای خاص خود را تجربه می‌کند.