نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آید از عشق کار شایسته

من و آن کار بار شایسته

روزگاری بعشق کردم سر

یاد از آن روزگار شایسته

فاش کردند سر حق عشاق

گو بیاد آر دار شایسته

نیست هر دغدار بنده عشق

منم آن داغدار شایسته

هر بهاری خزان زپی دارد

جسته ام نوبهار شایسته

بختی عقل را ززلف بتان

شد به بینی مهار شایسته

گر هزاران حدیث گل گویند

نبود چون هزار شایسته

میرسد کاروان مصر زراه

سرمه کن زآن غبار شایسته

مدعی رفت جهد کن که بود

وقت بوس و کنار شایسته

کشت دردسرم بده ساقی

زآن می بی خمار شایسته

کسوت حسن نیکوان یا رب

از چه پود است و تار شایسته

داری آشفته چون قرار بعشق

بگذر زآن قرار شایسته

که بود عشق پرتو ازلی

علی آن پرده دار شایسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد. شاعر از عشق به عنوان یک منبع الهام و کارهای شایسته یاد می‌کند و به یادآوری روزهای خوش گذشته در عشق اشاره دارد. او تأکید می‌کند که همه کسانی که در عشق دچار مشکل هستند، در حقیقت، مانند او داغدار نیستند و خود را به عنوان یک داغدار شایسته معرفی می‌کند. همچنین شاعر به تضاد بین بهار و خزان، و زیبا بودن لحظات عاشقانه اشاره می‌کند. در نهایت، او به طور خاص نقش عشق را به عنوان نوری ازلی و مقدس می‌داند و از زیبایی‌های آن و اثرات آن بر ذهن و احساسات انسان سخن می‌گوید.