شمارهٔ ۱۰۱۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل بیا و نقش بتان بر کنار نه
بربط بهل به مطرب و می بر خمار نه
عذرا بده به وامق و شیرین به کوهکن
سرو چمن به فاخته گل را به خار نه
زنار بر برهمن و بت را به بتکده
سبحه به شیخ و باده بر میگسار نه
چند از خزان شکایت و چند از بهار لاف
پیر و جوان به فکر خزان و بهار نه
تیغ و کمند و تیر به ترکان مست ده
تازی سمند سرکش بر شهسوار نه
آب بقا به خضر و زر و لعل را به کان
دور جهان به اهلش و گنجش به مار نه
مجنون به یاد لیلی و یوسف به شهر مصر
گلشن به باغبان و گلشن بر هزار نه
شیراز را وداع کن و رو به طوس کن
غربتگزین وطن تو به اهل دیار نه
خاکت اگر به باد دهد روزگار دون
رخ را بر آستانه شه چون غبار نه
ور مدعی به خصمیت آشفته تیغ آخت
تو کار خصم را به دم ذوالفقار نه
هر کاو خلاف کرد در آیین دوستی
بگذر تو از خلافش بر کردگار نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به دوری از تعلقات مادی و گزاشتن از دنیا و بیفایدههاست. شاعر از دل میخواهد که به دنبال زیباییهای واقعی و ارزشهای معنوی باشد. او به تضادهای موجود در زندگی اشاره میکند و از زیر و بمهای آن شکایت میسازد. در ادامه، به اهمیت دوستی، گذشت و بخشش در روابط انسانی اشاره شده و توصیه میشود که به خاطر منافع مادی یا خصومتها، از اصول دوستی و ولایت گذر نکنیم. به طور کلی، شعر تأکید بر روحیهی آزادگی، رهایی از بندهای دنیا و نوعدوستی دارد.