نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گسترده اند مستان از پرنیان ساده

در دور بزم ساقی سیمین تنان ساده

ساقی بکوی غلمان غلمان زباغ رضوان

سرویست ماه پیکر بر سر کله نهاده

خورکی کمر ببسته مه کی کله شکسته ‏

یا کی چمیده سروی بند قبا گشاده

خواندم گلشن برخسار گفتم مهش بدیدار

کی گل نشسته در بزم مه کی بپا ستاده

سنبل نروید از گل زلفین تو کدام است

هندو پرستد آتش خالت برو فتاده

ای ماه روی ساقی ای دلبر عراقی

بنشین بزن نوائی خیز و بیار باده

ای مطرب خوش آهنگ چون ساز میکنی چنگ

جز این غزل نخوانی پیش امیر زاده

شهزاده معظم دارای کشور جم

کاو را سپر بر در هر روز بوسه داده

ای پادشه امکان ای فر و دست یزدان

آشفته چون سگ تست او را بنه قلاده

تو ساقی بهشتی زانوار حق سرشتی

من تشنه‌ام ز کوثر جامم بده زیاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف بزم و شادی است که در آن مستان و ساقی‌ها با زیبایی و جذابیت به سر می‌برند. شاعر از ساقی زیبا و خوش‌لباسی می‌گوید که در میان غلمان‌ها قرار دارد و فضایی پر از شادمانی و دلبرانه ایجاد کرده است. او به گل‌ها و زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند و از ماهیت و اندام‌های زیبا سخن می‌گوید. همچنین درخواست می‌کند که باده‌ای به او داده شود تا از شادابی و نشاط این بزم لذت ببرد. در نهایت، شاعر به مقام و قدرت پادشاهان و خدایان اشاره می‌کند و عمیقاً احساس نیاز به خوشی و نوشیدن را بیان می‌کند.