نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر چهره باز زلف چلیپا شکسته ای

زنار زلف خویش و دل ما شکسته ای

گر بت پرست راست چلیپا نشان کفر

بر بت چرا صنم تو چلیپا شکسته ای

لؤلؤ پراکنی بعذار چو آفتاب

بر قرص ماه عقد ثریا شکسته ای

بشکست چشم مست تو دلرا بغمزه دوش

پنداشتی که ساغر صهبا شکسته ای

گر صف شکن شوند بیغما بتان ترک

تو ترک چین و خلخ و یغما شکسته ای

بس شیشه ها بسهو شکستی و چون کنی

تا شیشه ی دلم که بعمدا شکسته ای

از چهره تو شمع فلک بی فروغ شد

از زلف نرخ عنبر سارا شکسته ای

بازار حسن یوسفی از تو بود کساد

در مصر نرخ کار زلیخا شکسته ای

ای خامه تا مدیح علی میزنی رقم

بازار قند و طوطی گویا شکسته ای

آشفته تا مقیم در مرتضی شدی

با پای طاق کاخ مسیحا شکسته ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چهره فردی می‌پردازد که ویژگی‌های خاصی دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف به بیان عشقی عمیق و درد ناشی از شکسته شدن دل می‌پردازد. در این شعر، جمال معشوق به گونه‌ای توصیف شده که دل‌ها را می‌شکند و وجود او نسبت به دلشکستگی‌ها معنادار است. اشاره‌هایی به زیبایی‌های طبیعی و اسطوره‌ای نیز وجود دارد، که زیبایی معشوق را با آنها مقایسه می‌کند. شاعر همچنین به عشق و ایمان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این عشق می‌تواند دنیا را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به شکستن شیشه دل و تأثیر عمیق آن در زندگی اشاره می‌کند.