شمارهٔ ۱۰۳۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بجز زلف تو کفر و غیر چشمان تو ساحر نه
بجز رویت بهشت و جز لب لعل تو کوثر نه
بدست چشم مستت زابروان تیغ دو سر دیدم
بجز در پنجه حیدر سر تیغ دو پیکر نه
نی خامه شکر ریزد زوصف آن لب شیرین
مگو غیر ازنی هندوستان را هست شکر نه
اگر ای دست حق دستم نگیری از سر رحمت
زخیل ممکناتم هست گوئی یار و یاور نه
بپاداش عمل آشفته را دوزخ بود درخور
ولی با عفو جام تو مرا این حرف باور نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای معشوق است. شاعر با تأکید بر اینکه جز زیباییهای معشوق هیچ چیز دیگری ارزش ندارد، به توصیف چهره و جذابیت او میپردازد. او معتقد است که زیبایی معشوق، بهشت و کوثر را به تصویر میکشد و هیچ چیز دیگری شیرینتر از لبهای او نیست. همچنین شاعر به وجود دست حق که میتواند او را از مشکلات نجات دهد، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در عذاب و مجازاتهای دنیوی، محبت و خوشبختی ناشی از عشق معشوق او را نجات میدهد. در نهایت، او بر این باور است که عفو و رحمت معشوق بر همه چیز مقدم است.