شمارهٔ ۱۰۳۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بسته
در چین هر شکنجش چین و ختن شکسته
دزدیده بین برویش کز سحر چشم جادو
راه نظر بمردم از تیر غمزه بسته
نه دل بدست آید نه دلبرم چه سازم
کز دام رفته آهو ماهی زشست جسته
از هر کناره فوجی از تیر گشته بسمل
وز هر کرانه جمعی درخاک و خون نشسته
داروی دردمندان در لعل تست پنهان
رحمت چرا نیاری بر عاشقان خسته
تا آن دو زلف ستار بگشوده ای برخسار
سبحه زدست رفته زنار شد گسسته
با توشه توکل در نار اگر خرامی
همچون خلیل بینی گلهای دستهدسته
هر کس که بست خود را بر بندگی حیدر
از منت جهانی آشفتهوار رسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عواطف عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری و جدایی است. شاعر از پشتهای که بر دوش دارد سخن میگوید و اینکه چطور غم و اندوه او را تحت تأثیر قرار داده است. او به عشق و آرزوی وصال اشاره میکند و ناامیدیهای ناشی از دل شکسته را توصیف میکند. در ادامه، شاعر از رحمت و لطف الهی طلب میکند و به زیباییهای معشوق نیز اشاره دارد. او در نهایت به اهمیت بندگی و توکل به خداوند در مواجهه با سختیها و رنجها اشاره میکند و تأکید میکند که این بندگی انسان را از آشفتههای دنیا رها میکند.