شمارهٔ ۱۰۳۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا کز عشق تو در هر سخن صد داستان بسته
غمت مرغ شکر گفتار نطقم را زبان بسته
شتربان را بگو تا محمل لیلی بخواباند
که امشب اشک مجنون راه را بر کاروان بسته
زکعبه لاف زد زاهد کز اینجا کار بگشاید
در میخانه را بر امتحان پیر مغان بسته
کس از طعن حسود ایدل نخواهد رست در عالم
اگر چه خویش را عیسی صفت بر آسمان بسته
قدش را سرو بن گفتم خرد گفتا خطا گفتی
کجا بر سرو بستان مهر و مه را باغبان بسته
دل بیمار را جستم دوا بگشود لب گفتا
لب نوشین من اینک شکر بر ناردان بسته
ندانم آن حریر اندام را دل چیست اندر بر
همی دانم که سنگ خاره را در پرنیان بسته
ندانم ترک چشمت با کدامین خیل میتازد
که پیوسته کمند زلف بر چاچی کمان بسته
حذر از کشتزار خود بکن دهقان در این وادی
که مرغی زآشیانه راه بر برق یمان بسته
ببار ای آسمان چندانکه خواهی فتنه در عالم
ندیدی خویش را آشفته بر دارالامان بسته
در میخانه رحمت نجف آن مضجع حیدر
که خود را بر مکانش از شرافت لامکان بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و غم میپردازد و به توصیف حالاتی از عشق و احساس درونی شاعر اشاره دارد. شاعر از درد و غم ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که در هر سخن از عشق داستانهایی دارد. او به اشک و غم مجنون و لیلی اشاره میکند و مینویسد که کسانی که به عشق نمیرسند، از حسادت رهایی نخواهند یافت. همچنین در اشعار به تمثیلهایی چون میخانه و خانقاه اشاره میشود و این که در این مکانها نیز احوال روحانی و اجتماعی پیچیدهای وجود دارد. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و مجازی، از حالاتی چون مهمانی، غم، خلوص عشق و سختی زندگی سخن میگوید.