نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

به تو می‌سزد سراپا همه ناز و کبریایی

که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی

نشنیده‌ای ز مطرب به جز از حدیث هجران

که ز بند بندش آید همه نغمهٔ جدایی

تو ز پرده گر درآیی چه کنی به جان مردم

که ز عشوهٔ نهانی دل خلق می‌ربایی

چه کنی ملامت دل که تو بت پرستد از جان

که چه آینه بیارند تو خویشتن ستایی

سوی کشور دگر رو پی دین و دل نگارا

که ز پارس برفکندی تو رسوم پارسایی

تو چو برق برگذشتی و بسوخت خرمن ما

که به شعله خار و خس را نه سزاست آشنایی

نبود دلی که نبود به شکنج طرّهٔ او

که به چین زلفش آشفته تو هم دلی فزایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف فردی با ویژگی‌های زیبا و جذاب پرداخته است که به خاطر ناز و شکوهش می‌درخشد. شاعر از حسرت و جدایی ناشی از عشق می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که اگر این فرد زیبا وارد زندگی مردم شود، دل‌ها را می‌رباید و باعث آتش‌سوزی در احساسات آنها می‌شود. او همچنین به این نکته اشاره دارد که این زیبایی باعث می‌شود تا مردم از او ستایش کنند و دلشان را فدای او کنند. در انتها، شاعر از اثرات منفی این زیبایی و جذبه بر دیگران و آتش‌زدن آن‌ها به وسیله‌ی عشق و جذبه‌ی این فرد سخن می‌گوید.