شمارهٔ ۱۰۵۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تو که پرچمی ز عنبر به فر از ماه داری
چه غمی ز دود آه دل دادخواه داری
مه ماهیت بحکمند و بکوب نوبت حسن
تو که جمع چون سلیمان همه دستگاه داری
چه بلندی ای خم زلف مگر که شام هجری
که بسایه آفتاب و به پناه ما داری
زچه رو گیاه مهرت نزند زباغ دل سر
تو که بر عذار چون مهر زخط گیاه داری
شکنند قلب یاران همه صف کشیده مژگان
زچه عالمی نگیری تو که این سپاه داری
چه غم اردو ترک چشمت بخورند خون عاشق
که زمست سر زد اینها نه تو خود گناه داری
پی دیدنتدهم سر نکنی اگر چه باور
بکن امتحان بخنجر اگر اشتباه داری
ببضاعت قلیلم فکنی نظر نه بالله
تو که صد چو یوسف مصر اسیر چاه داری
بسم ان دو دست مخضوب بدادخواهی حشر
که بخون خویش آشفته تو ده گواه داری
دل پرگناه را نیست غمی زهول محشر
که علی و آل او را همه جا پناه داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف معشوقی میپردازد که همچون پرچمی زیبا و دارای ویژگیهایی خاص است. او از زیباییهای معشوق میگوید و به نگرانیها و آلام عاشق اشاره میکند. معشوق نه تنها ظاهری زیبا و دلکش دارد، بلکه در عین حال قدرتی در جذب دلها و دلسوزی برای عاشقان نیز از خود نشان میدهد. شاعر از تحمل رنج و گناه خود سخن میگوید و در نهایت از محبت و حمایت خاندان علی (ع) در روز محشر یاد میکند که میتواند آرامشبخش دلهای گناهکار باشد.