نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای هشت باب خلد ز روی تو آیتی

وز قامت تو شور قیامت کنایتی

تفسیر سر آیه نورش شود عیان

هر کاو ز مصحف رخ تو خواند آیتی

مانده به این امید خضر زنده در جهان

کز چشمه حیات تو بیند سقایتی

پرچم به فرق مهر و مه از غالیه که زد

جز تو که برفراشتی از زلف رایتی

اندر هوای حسن ازل عشق شد پدید

آن را نهایتی نه و این را بدایتی

عشقم خراب کرده و آری چنین کند

چون پادشه به قهر بگیرد ولایتی

عمرم به سر رسید و نشد شام هجر صبح

گوئی ندارد این شب تیره نهایتی

خضر ای خط چو گرد لبت را گرفت گفت

این چشمه جز به خضر ندارد کفایتی

شد نافه خون به ناف غزال ختا و چین

کرده صبا ز زلف تو گویا حکایتی

چون شد که شد ز خون کسان پنجه‌ات خضاب؟

در حق من رقیب نکرد ار سعایتی

ما کِشته تخم و منتظر ابر رحمتیم

ای پادشه به کِشت رعیب رعایتی

آشفته را به کوی مغان راهبر که شد؟

گر پیر می‌فروش نکردش هدایتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی معشوق می‌پردازد و با نمادها و استعاره‌های مختلف، احساسات عاشقانه شاعر را بیان می‌کند. شاعر از قیامت، نور، و چشمه حیات صحبت می‌کند و به نقش معشوق در زندگی خود اشاره می‌کند. او به امید و آرزوهایش اشاره دارد و از درد جدایی و بی‌پایانی شب‌های هجران می‌نالد. همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی خود می‌پردازد و در پایان به دنبال هدایت و راهنمایی در دنیای پر آشوب عشق است.