نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رشته ها بر گردنم ای زلف یار آویختی

فتنه کردی ای نگاه مست خونم ریختی

منتی بر گردنم داری تو ای زلف دو تا

کز همه زنجیر مویان رشته ام بگسیختی

میبری نام رقیبان بر لب شیرین چرا

زهر با قند مکرر از چه رو آمیختی

شاید از جادوئی ضحاک آسا دم زنم

تا تو ای مار سیه بر گردنم آویختی

گر نبودت در کمین آن آهوان شیر گیر

از چه آشفته به چین زلف او بگریختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به زلف‌ها و نگاه معشوق اشاره می‌کند و احساس بستگی و وابستگی خود را به او بیان می‌کند. او از زنجیرهای موی معشوق سخن می‌گوید که او را به خود جذب کرده و غم و فتنه‌ای که از این عشق به او رسیده است. شاعر همچنین از رقیبان و سمی که در عشق وجود دارد می‌گوید و به نوعی به جادو و فریبندگی معشوق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی در غیاب معشوق، دلش به یاد او آشفته است.