شمارهٔ ۱۱۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
حسن آن گوهر که عمانیش نیست
عشق آن دریا که پایانیش نیست
هر سری کاو خالیست از سر عشق
خانه ی باشد که بنیانش نیست
چشم عاشق گر نبارد سیل اشک
هست آن ابری که بارانیش نیست
حاجب سلطان عقلم جان بسوخت
عشق را نازم که دربانیش نیست
گرد هستی دامنت آلوده کرد
ای خوش آن رندی که دامانیش نیست
واجب آمد حلم با امکان صبر
آه از آن بیدل که امکانیش نیست
تا خم زلفش شد آشفته زدست
این سر شوریده سامانیش نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها از شاعر در تلاشند تا عمق عشق و عاشقپیشگی را نشان دهند. در آنها عشق به عنوان دریایی بیپایان توصیف شده که هر چه بیشتر به آن پرداخته شود، بیشتر رازآلود و پیچیده میشود. شاعر به رویارویی با احساسات عمیق و دردناک عشق اشاره میکند و از حالاتی چون فقدان عقل در عشق، عدم قدرت در کنترل احساسات، و ناتوانی در برداشتن از دامان دنیای مادی سخن میگوید. در نهایت، این شعر ابراز میکند که عشق واقعی و عمیق، فراتر از هر محدودیتی است و قید و بندهای دنیوی نمیتوانند آن را به بند بکشند.