شمارهٔ ۱۱۰۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
هله ساقیا بیارید شراب ارغوانی
که زتوبه توبه کردیم بعهد جاودانی
تو و زهد جانگزائی من و باده سبکروح
تو سبک بیار ساقی که بری زسر گرانی
زتجلیت ملک مات و زجلوه آدمی مست
زپری ربوده ای هوش بعشوه نهانی
بسماع و وجد و رقصم هوس است مطرب امشب
بنواز پرده عشق و بیار امتحانی
نکشد تا که دستان زحدیث گل هزاران
زحدیث تو ببستان ببریم داستانی
بخدنگ نیزه و تیغ نمیروم زکویت
همه عمر ما برآنیم تو خود اگر برانی
نه چو سایه من دوانم بقفای سرو قدت
تو کشان کشان بخاکم زچه روهمی کشانی
بنگاه اولینم تو بریز خون و مگذار
که برم دوباره منت بخدنگ غمزه بانی
خم طره پریشان تو بحلق او درافکن
که زقید عقل آشفته بیک کشش رهانی
دل عاشقان مرنجان که کبوتر حریمند
که بجز بطوف کویت نکنند پرفشانی
بمکان چه جوئی ایدل تو فروغ روی حیدر
که دهد فروغ آن شمع به بزم لامکانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت از ساقی برای آوردن شراب ارغوانی میپردازد و نشاندهندهی حالتی از شیدایی و غمخواری عاشقانه است. شاعر از توبه و بازگشت به عهد جاودانی سخن میگوید و بین عشق و زهد تضاد ایجاد میکند. او از زیباییهای عشق و شادیهای ناشی از بادهنوشی میگوید و به وجد و شوری که در این نشست وجود دارد اشاره میکند. شاعر به تمایلات و آرزوهای عشق خود پرداخته و با استفاده از تصاویری مانند سروش و کبوتر، به وفاداریاش به معشوق اشاره دارد. او در نهایت از زیبایی و فروغ معشوق میگوید و آن را به بزم لامکانی تشبیه میکند. این شعر از احساسات عمیق و شور عاشقانه پر شده و تأکید بر اهمیت عشق و زیبایی در زندگی دارد.