نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنی

صید بود چو خانگی از چه به بند می‌کنی

تا که نهی در آتشم تا که کنی مشوشم

خال نهی به عارض و زلف نژند می‌کنی

زآن خط و لعل دل‌نشین کرد شکر نبات بین

چند نبات جویی و پرسش قند می‌کنی

من ز سواد مردمک زود سپندت آورم

تا تو به رفع چشم بد فکر سپند می‌کنی

چشم گشای باغبان وآن قد معتدل ببین

سرو بگو که شرم کن سر چه بلند می‌کنی

فکر خطا حدیث گل پیش جمال گل‌بدن

قصه ز مشک یا خطش سهو تو چند می‌کنی

طایف کعبهٔ رضا آشفته گو به سر رود

چند به خانه خفته و فکر سمند می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های عشق و معشوق پرداخته و به نوعی به بازی با واژه‌ها و مفاهیم اشاره دارد. شاعر به نقد رفتارهای غیرمعقول و اغراق‌آمیز در عشق می‌پردازد و می‌گوید که چرا باید زیبایی‌ها را در قید و بند گرفت و اگر چه معشوق در آتش عشق می‌سوزاند، باز هم برای رسیدن به او دست به اقداماتی می‌زند. شاعر با تصویرسازی‌هایی از خال و زلف، به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و به دل‌مشغولی‌ها و افکاری که در این راه به ذهنش خطور می‌کند، اشاره دارد. او در نهایت به سوالاتی می‌پردازد که چگونه می‌توان به این زیبایی‌ها دست یافت، در حالی که گاهی خود را در تصوری ناکام و بی‌فایده نهان کرده‌ایم.