شمارهٔ ۱۱۱۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سرا پا حیرتم موسی صفت در تیه حیرانی
از این حیرت مرا ای خضر رحمت کن که برهانی
سرا پا چون شدم زنجیری زلف پریشانش
نه بینی در وجودم یکسر مو جز پریشانی
برهمن راندم از بتکده شیخ از در کعبه
که عاریت پرستانم من و ننگ مسلمانی
فلاطون در خم حکمت نشست از کثرت دانش
بعصر خویشتن منهم فلاطونم بنادانی
دلا پیمان زاهد بشکن و پیمانه ای بستان
مهل تا شهره شهرم کند از سست پیمانی
زجور دهر و کید اختر آشفته بجانستی
مگر زنجیر عدل صاحب دوران بجنبانی
امام مهدی قائم ولی و حجت و حاکم
که جای یازده جز او نمیشاید که بنشانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حیرت و سرگشتگی خود در میان مسائل روحانی و دنیوی میگوید. او خود را مانند زنجیری در دستان عشق میبیند و از خضر کمک میطلبد تا از این حیرت نجات یابد. شاعر به نفاق و دورویی برخی از مؤمنان اشاره میکند و احساس شرم از افتخار به مسلمانی خود را ابراز میکند. او خود را همپایه فلاطون میداند، اما از بیدانشی رنج میبرد. در پایان، شاعر از زاهدان میخواهد که پیمان خود را بشکنند و به دنبال حقیقت بروند و اشاره به امام مهدی (عج) دارد که او را تنها ولی و حاکم شایسته میداند.