نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

طبیبا مرا کشت درد نهانی

بهل نبض و بنگر دل ار میتوانی

گر از دفتر عشق یک نکته خوانی

حکیما بزن لاف از نکته دانی

کجا همزبانی که با او بگویم

غم پیری و سرگذشت جوانی

رفیقان زهجر تو در آتش اما

رقیبان زوصل تو در کامرانی

شب هجر اگر نشنوی ناله من

شکیبائیم باشد از ناتوانی

حذر کن از آن ترک تیر افکن ایدل

که با مرغ بسمل کند شح کمانی

مرا مرغ طبع است بر تو نواخوان

بگل بلبلی گر کند نغمه خوانی

مرا مرغ روح است بر تو پرافشان

تذرو ار بسروی کند پرفشانی

تو را سرو و مه خواندم عقل گفتا

که گوئی بصیرت ندارد فلانی

نه مه را نباشد دهان پیش آن لب

نه سرو چمن را نباشد روانی

اگر دامن ساقی افتد بچنگت

نثارش کن این باقی عمر فانی

علی مظهر حق و ساقی کوثر

که از حکم ایزد جهان راست بانی

جهان بی وجود وی آشفته عاطل

که بی حاصل آمد صور بی معانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی می‌کشد اشاره می‌کند. او از طبیب می‌خواهد که نبضش را بگیرد و به دلش نگاهی بیندازد. شاعر از پیری و غم جوانی سخن می‌گوید و به هجر و جدایی از محبوبش اشاره می‌کند. دوستانش در آتش عشق سوخته‌اند و رقبایش در خوشی به سر می‌برند. ناله‌هایش در شب جدایی شنیده نمی‌شود، اما صبرش از ناتوانی است. شاعر از زیبایی‌ها و هنرمندی‌های معشوق خود سخن می‌گوید و به عواطف خود همچون پرنده‌ای که برای محبوبش آواز می‌خواند، اشاره می‌کند. او به عقلش انتقاد می‌کند که نمی‌تواند زیبایی‌های محبوبش را درک کند و حتی از عشق به ساقی و جمال او یاد می‌کند که بی‌وجود علی (ع) و جهانی که او به وجود آورده، بی‌معناست. در نهایت، شاعر بر کمال و اهمیت وجود معشوق تأکید دارد و بر نکته‌سنجی و معرفت عشق تأکید می‌کند.