شمارهٔ ۱۱۱۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی
همه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی
همه را رنگ و نشان است و تو بیرنگ و نشانی
هرچه دارد جهتی لیک تو بیرون ز جهاتی
رهروان گمشده در راه و تو آن کعبهنهانی
تشنگان مرده در این بادیه تو آب فراتی
قدسیان را به شب و روز بود ذکری و وردی
من به وصف رخ و زلفت به عِشیٰ و و غَداتی
به شب کور چه حاجت بسم آن تاری هجران
بنشان آتش دوزخ فکفانی جمراتی
در شب هجر به بالین من ای مرگ چه آیی
درگذر ای ملکالموت فهذا سکراتی
هجر و وصل تو بود موت و حیات من عاشق
من به این معتقدم ذٰلِک مَحیا و مَماتی
همه را وفت نماز است رخ عجز به کعبه
کوی تو قبله من ذالک نسکی و صلواتی
در دیگر مزن آشفته عبث راه مگردان
جز در پیر خرابات مجو راه نجاتی
گنه هردو جهان کردهام و رویسیاهم
به جز از حب علی نیست به دفتر حسناتی
خازن گنج حقیقت تویی و مخزن حکمت
بده ای شاه نجف بر من بیمایه براتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از خداوند و توصیف ویژگیهای او میپردازد. زبان شاعر از تجرد و فرابشری خدا صحبت میکند و بیان میکند که خداوند از همه صفات و ویژگیهای انسانی فراتر است. او به تنهایی منبع هستی و حقیقت است و تمامی موجودات دیگر فرع و وابسته به اویند. شاعر به تشنگی و جستجوی محبت اشاره میکند و بیان میدارد که در راه خداوند، او همچون کعبهای پنهان است. در این شعر، عشق و وصال خداوند به مرگ و زندگی شاعر پیوند میخورد و او از هجران و فراق رنج میبرد. شاعر جامهای از ندامت بر تن دارد و اعتراف میکند که گناهانش زیاد است، اما عشق به علی (ع) را به عنوان تنها ذخیره و حسنات خود میشمارد. در نهایت، او از خداوند میخواهد که بر او رحمت و بخشش کند و از خزان محبت و حکمت خود به او عطا نماید.