شمارهٔ ۱۱۱۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
که بود نشئه او تا به قیامت باقی
مستی می چو خمار آرد و هشیاری و رنج
مست شو مست ولی از لب و لعل ساقی
باده ی نوش که فانی کندت در ساقی
تاز مطرب شنوی نغمه انت الباقی
باده ی ریز بجامم همه لبریز زعشق
تا بشوئیم زدفتر سخن الحاقی
حنظل بادیه ات را همه شهد رطب است
زهر عشق تو بمسموم کند تریاقی
طلق محلوب ولای تو بتن مالیدم
تا که دوزخ نکند بر بدنم حراقی
توئی آن علت غائی علی خیبرگیر
که ببزم دل آشفته شدستی ساقی
بحسابم برس ای مفرده فرد وجود
نیست جز مهر تو دردفتر ما اطلاقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق، مستی و جاذبههای روحانی میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد که بادهای رنگین به او دهد؛ بادهای که نشانهای از بقا تا قیامت است. او بر این باور است که مستی این باده میتواند انسان را به هشیاری و رنج کمتر برساند. شاعر از عشق و زیباییهای ساقی صحبت میکند و میخواهد از بادهای بخورد که او را در عشق غرق کند. همچنین به اثرات مثبت عشق اشاره میکند که میتواند تریاک زهرآلود عشق را معالجه کند. او در نهایت از وجود معشوق و عشقش سخن میگوید و میگوید که همه چیز در زندگیاش به مهر و عشق آن یک فرد تعلق دارد.