شمارهٔ ۱۱۱۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی
دل تاریک مرا سینه سینا کردی
گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه
خنجر و تیر و سنان از چه مهیا کردی
خواهی ار کس نشناسد که تو خونخوار منی
ناخن از خون دلم از چه محنا کردی
با خیال لب ساقی چه غم از رنج خمار
نقل و می داشتی و عیش مهیا کردی
لب نهادی بلب ساغر زین رشک ببزم
لاجرم خون جگر در دل مینا کردی
شعله طور بود دلبر تو خود چو خسی
وصل او را زچه آشفته تمنا کردی
سرمه از خاک در میکده کردی زاهد
کور بودی زکجا دیده بینا کردی
خوردی از دست علی باده ی تو چند مگر
اهل صورت بدی و رخنه به معنا کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند. او از تاثیر عمیق عشق در دل تاریکش سخن میگوید و اینکه معشوق با وجود ظاهری بیگناه، به او آسیب زده است. شاعر به محفلهای شادی و مینوشی اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود رنج و خمار، او خواهان وصل معشوق است. همچنین به زهد و عرفان اشاره میکند و انتقاد میکند که بعضی زاهدان از حقایق پنهان ماندهاند. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی واقعی میپردازد و بر تحولات درونی ناشی از آن تاکید میکند.