نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وعدهٔ قتلم دهی پیوسته و دشوار نیست

این بود مشکل که گفتارت بود کردار نیست

عشق دل تسخیر کرد و رخت بیرون برد عقل

منزل یار است اینجا خانه اغیار نیست

هست در هر حلقهٔ منظور عارف ذکر دوست

عاشقان را فرقی اندر سبحه و زنار نیست

برنیارم خاستن تا نفخه صور از لحد

گر بدانم در قیامت وعده دیدار نیست

خرقه و دستار چه بود دوست را در دست آر

زان که شرط بندگی در خرقه و دستار نیست

سرخ‌رو می‌بینمت زاهد مگر دُردی‌کشی

زان که این دارو به جز در خانهٔ خمار نیست

نافه مشک من آشفته شکنج زلف اوست

کاین اثر در مشک چین و نافه تاتار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق، بندگی و تفاوت ظاهری و باطنی می‌پردازد. او می‌گوید که وعده‌ی مرگ و نابودی همیشگی است، ولی مهم‌تر از آن این است که گفتار و کردار باید یکی باشد. عشق باعث شده عقل از کار بیفتد و دوستان واقعی در این دنیا کم هستند. شاعر عشق را بالاتر از ظواهر دینی مانند خرقه و دستار می‌داند و تأکید می‌کند که این‌ها تنها نمادهای ظاهری هستند و شرط بندگی در آنها نیست. او به زاهدان اشاره می‌کند که بدون تجربه درد و رنج، نمی‌توانند به درک واقعی دست یابند. در نهایت، شاعر زیبایی خاصی را در عشق و ارتباط با معشوق خود توصیف می‌کند که فراتر از دنیای مادی و ظواهر است.