نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی

با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی

گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است

کادمیزاده ندیدیم بدین چالاکی

دام کوته‌نظران چون شدی ای حلقه زلف

که به صید دل صاحب‌نظران فتراکی

مرغ دل می‌تپد از حسرت یک نظره به خون

خنک آن سینه که از تیر نظر صد چاکی

چه کنی پرده نبیند به جز از حق بینت ‏

که تو ز آلایش این نفس‌پرستان پاکی

میخوری خون دل خلق به دستان هر روز

بی‌مهابا صنما چند به این بی‌باکی

چون دو مار سیه از هر طرف زلف نژند

ای لب لعل شکرخند مگر ضحاکی

لعلت آن جوهر فردی که نگنجد در وهم

صف تو نتوانم که برون ز ادراکی

جلوه یار تمنا چه کنی آشفته

که بود آتش سینا و تو خود خاشاکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و اثرات آن بر دل و جان انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از آفرینش موجودات و لطافت زمین و آسمان سخن می‌گوید و بر شگفتی خود از زیبایی‌هایی که در دنیای مادی وجود دارد تأکید می‌کند. او به جذابیت و جاذبه انسان‌های جذاب اشاره می‌کند و حسرت دل‌هایی را که به دنبال یک نگاه بی‌نظیر هستند، بیان می‌کند. در ادامه، شاعر به نفوذ زیبایی در دل‌ها و تأثیر آن بر احساسات اشاره دارد و از شخصیت‌هایی سخن می‌گوید که بی‌پروا به دوسو دوخته شده‌اند و تا حدی مردم را به درد می‌آورند. در نهایت، او به زیبایی‌های خاصی اشاره می‌کند که فراتر از تصور هستند و قدرت آنان را در دسترسی به احساسات عمیق بیان می‌کند.