نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خون ریخته و به فکر یغماست

آن ترک نگر چه بی محاباست

ای گوهر شب فروز باز آی

کز هجر توام دو دیده دریاست

زان چشم سیاه و حلقه زلف

بربسته ره من از چپ وراست

آن طره زلف و آن بناگوش

یا مارسیه بدست موسی است

زان زلف سیاه ناگزیر است

هر دل که اسیر دام سوداست

هر فتنه که در جهان پدید است

زان غمزه فتنه خیز برجاست

هند و بچه مقیم کوثر

یا خال نشان بلعل گویاست

ترسا بچه چو تو که دیده

کاندر لب او دم مسیحاست

از شور مگس همیشه در شهر

در کوی شکر فروش غوغاست

نبود عجب از هجوم عشاق

کاشوب بکوی یار برپاست

هر جا که چو من صنم پرستی است

آشفته طره چلیپاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شوق و درد عاشقانه می‌پردازد. شاعر به عشق و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از تأثیرات عمیق آن بر دل و جان خود سخن می‌گوید. او به تصویرگری زلف و چشمان سیاه محبوب اشاره می‌کند که باعث آزردگی و آشفتگی دل عشاق شده است. همچنین، شاعر به فتنه‌انگیزی عشق و هجوم عاشقان به کوی یار اشاره دارد و فضای پرهیجان و شلوغی عشق را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شعر به قلب عاشق و حسرت او نسبت به محبوبش ختم می‌شود.