نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر رهروی که خار مغیلان بپای اوست

دیدار کعبه مرهم زخم و دوای اووست

نفی مکان بدیهی عقل است و ای عجب

آنرا که جای نیست دل خسته جای اوست

نازم به پیر میکده کاین تیره خاکدان

افشانده مشت گرد زطرف ردای اوست

رویش ندیده دیده و زاین بحیرتم

کز هر گذر که میگذرم ماجرای اوست

نائی اگر چه دم بدم نی دمد ولی

گر نغمه ی زنی شنوی از نوای اوست

آزاد بنده ی که کند بندگی عشق

در راحت آن دلی که قرین بلای اوست

خضر ار بآب زنده دل ما ببوی او

آری بقای عاشق اندر بقای اوست

گر از سپهر عشق کند کوکبی طلوع

خورشید ذره وار برقص از هوای اوست

سالک بدیر و کعبه مساوی زند قدم

زنار ما و سبحه شیخ از برای اوست

ارکان کشتی ار بکف ناخدا بود

سالک سلوک کشتی او با خدای اوست

زان غایب از نظر دل آشفته دردمند

غافل از آن که یار مقیم سرای اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره سفر روحانی و عشق به خداوند و موجودات مقدس است. شاعر به تجربه‌های خود به عنوان یک رهرو اشاره می‌کند که در مسیر خود با زخم‌ها و دردهای عاطفی مواجه است. او معتقد است که دیدار با کعبه و عشق الهی می‌تواند مرهمی برای این دردها باشد. به نظر او، عشق به خداوند و بندگی او به انسان آزادی و آرامش می‌بخشد. شاعر به عشق و اشتیاقش به حقیقت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر جا که می‌رود یاد و نشانه‌های محبوبش او را همراهی می‌کند. او همچنین به مفهوم غیبت و حضور اشاره کرده و به این نکته می‌پردازد که حتی در دوری از یار، او همواره در دل عاشق باقی‌مانده است. در پایان، شاعر بر اهمیت این عشق در زندگی و سلوک معنوی تأکید می‌کند و آن را اساس وجود و بقای عاشق می‌داند.