شمارهٔ ۱۱۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمت
ای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت
سر سودای توام اندر سویدای دلست
سودها دارم که در این شور و سودا میرمت
نیستم خفاش تا گویم حدیث از نفی مهر
در بر خورشیده رخساره چو حربا میرمت
من نیم از خاکیان ای بحر طوفانخیز عشق
ماهی بحر توام خواهم بدریا میرمت
عضو عضوت را نمیدانم تمیز ای ماهروی
من نمیدانم سر از پا در سراپا میرمت
گر به آن دست نگارین ریخت خواهی خون من
شکر گویان پیش آن دست محنا میرمت
گر شبی در چنگ آرد زلفت آشفته به خواب
ترسم از حرمان بیداری به رؤیا میرمت
گر میسر نیست فیض خدمتت ای شیر حق
بس مرا این آرزو کاندر تولا میرمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوقی عمیق به معشوق است. شاعر احساساتش را به زیبایی بیان میکند و از جاذبههای معشوقش سخن میگوید. او به وضوح نشان میدهد که چقدر تحت تأثیر زیبایی و جذبه معشوق قرار دارد و از آن به عنوان بهشتی جاودان یاد میکند. همچنین، او از عدم توانایی در جدایی از معشوق و حساسیت ناشی از عشق صحبت میکند و به خطرات ناشی از عشق و فقدان اشاره میکند. در کل، شعر حس عمیق و بیپایانی از عشق و آرزو را به تصویر میکشد.